آرتین عزیزمونآرتین عزیزمون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه سن داره
آیلین نازنینمونآیلین نازنینمون، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

آرتین

اولین یلدای من

این منم که در اولین شب یلدای زندگیم هشت ماه و نیمه شدم من و مامان و بابا شب یلدا رو مهمون خونه مامان جون (مامان بابا) بودیم. البته غیر از ما هدیه جون و عمو و زن عمو هم بودن که کلی بهمون خوش گذشت. اینم عسک من در کنار هندونه اولین شب یلدام. بذار یه دستی بزنم ببینم رسیده یا نه؟ بهتره قبل از بریدن مزشم یه امتحانی بکنم این چرا اینقدر سنگینه؟ آخ جون بلاخره هندونه رو بریدن اینم عسک من و هدیه جون کنار خوراکی های شب یلدا و اینم از عاقبت سبد میوه که من و هدیه حسابشو رسیدیم این دو تا عسک رو هم زن عمو شکار لحظه ها کرده. فقط نحوه گرفتن سیب و داشته باشین اولین طولانی تر...
1 دی 1391

من و اجاق گاز

من 16 آذر 91 هشت ماهه شدم. این روزها تو خونمون چیزهای جدیدی رو که تا حالا بهشون توجه نمیکردم رو دارم کشف میکنم. یکیش اجاق گازمونه. داستان از این قرار بود که یه روز که داشتم تو آشپزخونه بازی میکردم یه پسر کوچولوی ناز که خیلی شبیه خودم بود توجهم رو جلب کرد. راستش وقتی میدیدم هر کاری که من میکنم اونم میکنه هم تعجب میکردم هم خیلی خوشم میومد. اینا عکسهای 8 ماهگیمه در حال بازی کنار اجاق گاز خلاصه از  وقتی اجاق گازمون رو کشف کردم از هر فرصتی استفاده میکنم و برای دیدن خودم و شیطونیام بهش نزدیک میشم البته مامانم حسابی حواسش بهم هست و فقط وقتایی اجازه میده برم کنار اجاق گاز که چی...
16 آذر 1391

عکسهای آتلیه 11 آبان 91

11 آبان سال 91 مامان و بابا تصمیم گرفتن که منو ببرن آتلیه و چند تا عکس ازم بگیرن. راستش من زیاد باهاشون همکاری نکردم و مامانی و باباییم از بین تمام عکسها 4 تا رو برای چاپ انتخاب کردن این عکسو رو شاسی بزرگ زدیم برا دیوار خونمون این سه تا رو هم رو شاسی کوچیک زدیم هم برا خونمون، هم برا ماماما، مامان جون و خاله جونم اینارم زدیم رو cd و این هم پشت صحنه : ...
11 آذر 1391

ایستادن من

من از وقتی شش ماه و نیمه شدم میتونم از مبل یا جاهای دیگه بگیرم ، بلند شم و سر پا وایسم. این کارو بینهایت دوست دارم، حتی بیشتر از نشستن و چهار دست و پا رفتن. اوایل با کله میخوردم زمین ولی الان سعی میکنم با احتیاط بشینم ولی بازم بعضی وقتا زمین میخورم و مامانیم اکثر وقتا پشت سرم کشیک میده تا اگه افتادم منو بگیره. اینا عکسای ایستادنم تو هفت ماهگیمه     ...
11 آذر 1391

فرم جدید خوابیدن

من این روزها این جوری هم شیر میخورم و هم میخوابم و تا خوابم سنگین نشده نباید بهم دست بزنن و گرنه از خواب بیدار میشم  و گریه رو سر میدم. مامانم عاشق این فرم خوابیدنم شده ...
9 آذر 1391

شست پای خوشمزه ی من

راستش نمیدونم چرا ما نی نی ها علاقه شدیدی به دستها و پاهامون داریم. منم مثل همه نی نی ها بعد از خوردن دستها بالاخره رسیدم  به خوردن شست پا. اینم از شکار لحظه های مامانی که انگار همیشه گوش به زنگه تا من یه کاری بکنم و اون سریع دوربین به دست شه ...
7 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرتین می باشد